۱۸-ارديبهشت-۸۷, ۲۲:۳۳:۴۵
سه روز مانده به فتح خرمشهر، هاشميرفسنجاني كه رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي ايران بود، به دانشگاه تهران رفت تا خطبههاي نماز جمعه ۳۱ ارديبهشتماه سال ۶۱ را ايراد كند وآنچه غريب آمد،
دانشگاه آزاد قرار بود مصداق واقعی انقلاب فرهنگی باشد .
دانشگاهي كه بدون نياز به مدرك ديپلم علاقهمندان را پذيرا باشد و سختگيريهاي رايج دانشگاههاي دولتي را نداشته باشد. دانشگاهي متأثر از حوزه علميه. دانشگاهي كه علم و عالم را يكجا در خود جاي دهد و طالب و طلبه را در كنار هم بنشاند و در مسير علم آموزي نيازي به مدرك گرايي نباشد، و در يك كلام «دانشگاه آزاد اسلامي».
البته ماجراي اين ايده به چندين سال قبل باز مي گشت زماني كه برخي از روحانيون همچون شهيد مرتضي مطهري ايده يك دانشگاه اسلامي را طرح كرده بودند اما اين ايده پس از انقلاب مدتي به فراموشي سپرده شد و نهايتاً هاشمي رفسنجاني در ديدارهايي كه با امام خميني«ره» داشت، طرح تأسيس يك دانشگاه اسلامي را عنوان ميكند: «اول انقلاب دغدغه جدي امام اين بود كه دانشگاه كم داريم و متقاضي تحصيل زياد و براي اعزام دانشجو به خارج خيلي دستمان باز نيست. وقتي فكر دانشگاه آزاد اسلامي مطرح شد و همين طرح را خدمت امام برديم، روحيه ايشان باز شد و فرمودند: «دريچه خوبي است كه ميشود از آنجا فضاي خوبي را ديد.» و نشانش اين بود كه ايشان يك ميليون تومان پول دادند. ايشان ميتوانستند بگويند از دولت يا از جاي ديگر بگيريد اما مخصوصاً از پول خودشان دادند كه اين نشانه اظهار علاقه و توجه ايشان به اين نهاد بود.» (دانشگاه آزاد در كلام بزرگان، ص۱۳۹)
اينگونه بود كه زمينه هاي تأسيس دانشگاه آزاد اسلامي شكل گرفت و در تاريخ ۱۱ آذرماه ۱۳۶۱ در دفتر كار حجت الاسلام هاشميرفسنجاني تشكيل شد. در اين جلسه اساسنامه دانشگاه مشتمل بر ۲۴ ماده و سه تبصره به تصويب رسيد. در همين جلسه حكم عبدالله جاسبي به سمت رياست دانشگاه به وي تنفيذ شد و حق امضاي تمامي اسناد مالي و تعهدآور رسمي و عادي و اسناد غيرمالي دانشگاه رسماً به وي واگذار گرديد.
در طول سال هاي فعاليت دانشگاه آزاد اسلامي كه همواره عبدالله جاسبي به عنوان "رئيس عاليه" آن پابرجا بوده است، برخي افراد معتقدند كه دانشگاه آزاد اسلامي در مسير اهدافي كه از آن انتظار مي رفت گام برنداشته و نسبت به مديريت آن انتقاداتي را مطرح مي كنند.
به طور مثال در سال 67 مصطفي معين حاضر به تأئيد مدارك دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي نشد و در همين زمان بيش از ۱۰۰ تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، طرحي را با عنوان «طرح ارزيابي رشتههاي واحدهاي مختلف دانشگاه آزاد اسلامي» امضا كردند و به صحن علني بردند. بعد از اين جريان ماجرا شكل جديدي به خود گرفت. زيرا مخالفان و موافقان دانشگاه آزاد فرصت مييافتند تا آشكارا در صحن علني، عليه يا له اين موضوع سخن بگويند.

دانشگاه آزاد قرار بود مصداق واقعی انقلاب فرهنگی باشد .
دانشگاهي كه بدون نياز به مدرك ديپلم علاقهمندان را پذيرا باشد و سختگيريهاي رايج دانشگاههاي دولتي را نداشته باشد. دانشگاهي متأثر از حوزه علميه. دانشگاهي كه علم و عالم را يكجا در خود جاي دهد و طالب و طلبه را در كنار هم بنشاند و در مسير علم آموزي نيازي به مدرك گرايي نباشد، و در يك كلام «دانشگاه آزاد اسلامي».
البته ماجراي اين ايده به چندين سال قبل باز مي گشت زماني كه برخي از روحانيون همچون شهيد مرتضي مطهري ايده يك دانشگاه اسلامي را طرح كرده بودند اما اين ايده پس از انقلاب مدتي به فراموشي سپرده شد و نهايتاً هاشمي رفسنجاني در ديدارهايي كه با امام خميني«ره» داشت، طرح تأسيس يك دانشگاه اسلامي را عنوان ميكند: «اول انقلاب دغدغه جدي امام اين بود كه دانشگاه كم داريم و متقاضي تحصيل زياد و براي اعزام دانشجو به خارج خيلي دستمان باز نيست. وقتي فكر دانشگاه آزاد اسلامي مطرح شد و همين طرح را خدمت امام برديم، روحيه ايشان باز شد و فرمودند: «دريچه خوبي است كه ميشود از آنجا فضاي خوبي را ديد.» و نشانش اين بود كه ايشان يك ميليون تومان پول دادند. ايشان ميتوانستند بگويند از دولت يا از جاي ديگر بگيريد اما مخصوصاً از پول خودشان دادند كه اين نشانه اظهار علاقه و توجه ايشان به اين نهاد بود.» (دانشگاه آزاد در كلام بزرگان، ص۱۳۹)
اينگونه بود كه زمينه هاي تأسيس دانشگاه آزاد اسلامي شكل گرفت و در تاريخ ۱۱ آذرماه ۱۳۶۱ در دفتر كار حجت الاسلام هاشميرفسنجاني تشكيل شد. در اين جلسه اساسنامه دانشگاه مشتمل بر ۲۴ ماده و سه تبصره به تصويب رسيد. در همين جلسه حكم عبدالله جاسبي به سمت رياست دانشگاه به وي تنفيذ شد و حق امضاي تمامي اسناد مالي و تعهدآور رسمي و عادي و اسناد غيرمالي دانشگاه رسماً به وي واگذار گرديد.
در طول سال هاي فعاليت دانشگاه آزاد اسلامي كه همواره عبدالله جاسبي به عنوان "رئيس عاليه" آن پابرجا بوده است، برخي افراد معتقدند كه دانشگاه آزاد اسلامي در مسير اهدافي كه از آن انتظار مي رفت گام برنداشته و نسبت به مديريت آن انتقاداتي را مطرح مي كنند.
به طور مثال در سال 67 مصطفي معين حاضر به تأئيد مدارك دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي نشد و در همين زمان بيش از ۱۰۰ تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، طرحي را با عنوان «طرح ارزيابي رشتههاي واحدهاي مختلف دانشگاه آزاد اسلامي» امضا كردند و به صحن علني بردند. بعد از اين جريان ماجرا شكل جديدي به خود گرفت. زيرا مخالفان و موافقان دانشگاه آزاد فرصت مييافتند تا آشكارا در صحن علني، عليه يا له اين موضوع سخن بگويند.

